خوش آمدید

جستجو

تبلیغات





روزمره

    -چه کار می کنی؟

    تقریبا هیچ کار. استرس زیادی دارم اما مطلقا کاری نمی کنم، حتی حرف هم نمی زنم. در سکوت نشسته ام و همه چیز از پیشم چشمم مثل یک فیلم بلند در حال عبور کردن است. به گذشته فکر می کنم، در گذشته غرق می شوم، به آینده فکر می کنم، به ناکجاآبادها، به همه چیز و در عین حال به هیچ چیز اما خیس خیس از گذشته. تمرکزم روی حرف زدن از بین رفته است، ذهنم در حال حرکت است و هر چه تندتر می رود، من بیشتر یکجا نشین و ساکت می شوم. کاری هست که انجام بدهم؟

    -نه

    پس لطفا دهان ها بسته. هیچ صدایی را نمی توانم، نمی خواهم و حتی تحمل شنیدنش را هم ندارم. دوست دارم در بهار پیاده روی کنم، شاید اگر خودم را کشتم، این پیاده روی ها بهترین و پربارترین لحظه های زندگی ام باشند. به چیزی نگاه نمی کنم، خیره ام، خیره به جایی که دیده نمی شود، حرف زدن سخت است، کوتاهش کنم، کوتاه کنم. باید چه کاری انجام دهم؟

    خاطره نویسی- دوازه اردیبهشت 95


    این مطلب تا کنون 5 بار بازدید شده است.
    منبع
    برچسب ها : کنم، ,گذشته ,کاری ,
    روزمره

تبلیغات


    محل نمایش تبلیغات شما

پربازدیدترین مطالب

آمار

تبلیغات

محل نمایش تبلیغات شما

تبلیغات

محل نمایش تبلیغات شما

آخرین کلمات جستجو شده